نمی خواهمش .
اگر چه سرشار از قاطعیت تقدیر باشد و حضورش ادامه ی خودم .
تعارف نداریم !
دهلی از دور .
مبهم با کمترین لذت چون :
خش خش پاییز از بلندگوی پارک .
نمی خواهمش .
" عرفان رعایی"
تمام شب را
بیهوده بیدار نشستیم .
ماه
در زیرزمین همسایه
خوابیده بود .
" علی عبدالله پور (کرج) "
و مرد افتاده بود .
یکی آواز داد : دلاور برخیز !
و مرد همچنان افتاده بود .
دو تن آواز دادند : دلاور برخیز !
و مرد همچنان افتاده بود .
ده ها تن و صدها تن خروش برآوردند : دلاور برخیز !
و مرد همچنان افتاده بود .
هزاران تن خروش برآوردند : دلاور برخیز !
و مرد همچنان افتاده بود .
تمامی آن سرزمینیان گرد آمده ، اشک ریزان خروش برآوردند : دلاور برخیز !
و مرد به پای خاست .
نخستین کس را بوسه ای داد
و گام در راه گذاشت .
" گابریل گارسیا مارکز"
امشب كه دارم مي شوم آوار تا فردا
دست از رباعي ، از غزل ، بردار تا فردا .
اين وحشي پر هاي و هوي تيره دل ، شب نيست
دارد كلاغي مي شود تكرار تا فردا .
مريم! براي خواب ديدن وقت بسيار است .
با چشم هايت كار دارم ، كار تا فردا .
يك كوه درد عاشقي ، يك مرد ، يك تيشه
تاريخ دارد مي شود تكرار تا فردا .
" عرفان رعايي "
از عمق مرگ برايتان مي نويسم .
پيشاني ام روي كاغذ سفيد مي افتد
و آن را به رنج مي آلايد .
خلاء
وتنها زبانه ي ناقوس ام .
زماني مي آيد كه در آن حتي چهره ي شما
از يخ بندان چشم هايم خواهد گذشت
بي آنكه آبش كند .
" آلن بورن "
ساده است نوازش سگي ولگرد
و شاهد آن بودن كه
چه گونه زير غلتكي مي رود
و گفتن كه " سگ من نبود " .
ساده است ستايش گلي
چيدنش
و از ياد بردن كه گلدان را آب بايد داد .
ساده است بهره جويي از انساني
دوست داشتنش بي احساس عشقي
او را به خود وا نهادن و گفتن
كه ديگر نمي شناسمش .
ساده است لغزش هاي خود را شناختن
با ديگران زيستن به حساب ايشان
و گفتن كه من اين چنينم .
باري
زيستن سخت ساده است
و پيچيده نيز هم .
" مارگوت بيكل "