می گویند : " نخور برا کبد و کلیه ضرر داره . "
حضورم برای زجر هفت پشت دنیا کافی ست اما
مگر رهایم می کند .
چه حالی می کند با من .
با گریه ام غرورم اعتراضم .
می گویند : " میانه روی . "
هه! مزاح می کنند .
هرگز و همیشه .
اعتدال ، تساوی افراط ها و تفریط هایم است .
می گویند : " خب بخور به درک . "
این شعر که تمام شود
می نشینم و تا فصل انگور ، کتاب می خوانم .
" عرفان رعایی"
هیچ یک سخنی نگفتند ،
نه میزبان و نه میهمان و
نه گل های داوودی .
" ری اوتا "
گلبرگ به خاک افتاده
برجست و به شاخه ی گل نشست .
ها ، این پروانه بود !
" یاسو "
با خود می گویم : " ای شگفت ! "
و بهاران را در هرآن چیز که تنهاست
رو در خزان می بینم .
" کی تو "