آنکه اگر می آمد
شاید می توانست
آنقدر نیامد که دیگر ...
کارتل های نفتی ، نوزادان خدا ناخواسته به دنیا می آورند
و جنگ ، فرشته ی کوچک دیگری ست برای مرگ .
کسی هم که بیاید ، لابد
سیصد و سیزده نفرش را سمت چپ و راست خود می گذارد و
بزرگترین سهام دار کوئست می شود .
و من که همیشه آخرین نفرم
و تعادل شان را به هم می زنم
حال شان را به هم می زنم .
گویا عجیب نیست که این روز ها
کودکان بازار
به پدر پنتاگونه خسته نباشید می گویند و
کلاه و پالتو اش را
- که بوی تند گلبول های چه گوارا میدهد -
نوک بینی شان آویزان می کنند .
سال هاست که نان ، انسان می خورد .
" عرفان رعایی "