فرود آمد .
تقدير وار
بر پست صندلي
و دود از قاب چهره اش
- تمام رخ -
سيگار را غير ممكن كرد .
غريد :
" نبودم . چنانكه نيستيد . "
و فرو رفت
در آشوبي
كه به بدرقه برخاست .
" عرفان رعايي"
+
نوشته شده در چهارشنبه
1385/12/02ساعت 13:59  توسط عرفان رعايي
|