همراه با نسیم سحر آفریده بود .
دست و دهان و سینه و سر آفریده بود .
اندامی از شهامت و شهوت درست کرد
تا مطمئن شود که پسر آفریده بود .
لبخند زد .
برای خودش آفرین نوشت .
مغرور شد از اینکه بشر آفریده بود .
...
گفتند سال ها پس از این ماجرا مرا
یک اتفاق زود گذر آفریده بود .
از ریشه های نازک خود قد کشیده ایم
ما را زمین ، بدون پدر آفریده بود .
...
پلکی به هم زدیم و خدا را درست کرد .
انسان برای خویش خطر آفریده بود .
" عرفان رعایی"