هیچ یک سخنی نگفتند ،
نه میزبان و نه میهمان و
نه گل های داوودی .
" ری اوتا "
گلبرگ به خاک افتاده
برجست و به شاخه ی گل نشست .
ها ، این پروانه بود !
" یاسو "
با خود می گویم : " ای شگفت ! "
و بهاران را در هرآن چیز که تنهاست
رو در خزان می بینم .
" کی تو "
+
نوشته شده در چهارشنبه
1384/12/03ساعت 19:14  توسط عرفان رعايي
|